تبليغاتX
آغاز نو

باغ دلم رنگ گرفت

 

در شهر بتا رنگ ز تو رنگ گرفت

 

آن زلف سیه باز سر جنگ گرفت

 

روزی که تو در باغ دلم نیستی

 

گلها همه پژمرده و دل زنگ گرفت

 

این خانه دل عطر تو دارد هنوز

 

در شهر خوبان خانه ز اورنگ گرفت

 

در کوچه و در شهر در خانه و دفتر

 

وز مقدم تو  باغ دلم رنگ گرفت

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 13:26  توسط ظاهر معمار  | 

 

 

        

        همه را منگ بدیدم

 

 

 

از بس که در این دور و زمان رنگ بدیدم

 

من رنگ رنگ ، خوبان همه در جنگ بدیدم

 

وز کم و زیاد قافله صد راه ز یک راه

 

آمد پدید این همه را افرنگ بدیدم

 

روز ها بدیدم نه یک روز نه صد روز

 

هر روز در این ملک خدا سنگ بدیدم

 

از جور بگویم و یا از داغ عزیزی

 

از بنگ چه گویم که همه را منگ بدیدم

 

امروز در این کشور خوبان نه جای ست

 

جز "خود کش" دیوانه به این رنگ بدیدم

 

وز"دیمو" و "کراسی" نشد چاره ی کار ها

 

وز جمع این دو هم ، همه در جنگ بدیدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 16:25  توسط ظاهر معمار  | 

هوای سبز جنگل را

 خوکان بی فرهنگ

              مکدر نموده است

 و گردو خاک ناشی از آن

 چهره های شاداب گلبرگ هارا

                  بی فروع ساخته است

 آوای خوش زندگی

 در هیاهوی دیوانه گان بدمست

                        رنگ عزا گرفته است ......

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 19:28  توسط ظاهر معمار  | 

به تو گفتم

به چشمانت

به قلبت

که از پیش من مرو

نگاه تو

تار های رابطه است

دیگر نه شور گل پونه ها

و نه سایه سپیدار کنار چشمه

که در غربتی

بی تویی

سوگوار خویشتنم

و برگ خزان زده ای

که در گرد باد ها

                  گم میشوم

اکنون،

در عدم به تو می اندیشم

که چگونه

در شوره زار وجودم

سبز شوی

               سبز .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 11:8  توسط ظاهر معمار  | 

چشمانت بسان خورشید است

کدامین ابر

جلو تابش اورا گرفته است

که بمن سلام زوره کی میکند

من  نمیی از آن سیبم

و تن واحد من دو قطعه گردیده است

وقتی تو نیستی

عطر ها نیز بهانه میگیرند

بیا دیوار تردید را

نیلوفرانه بشکنیم

من با ابر تن مبارزه خواهم کرد

تا آفتاب چشمانت

بی پیرایه بمن بتابد

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 14:19  توسط ظاهر معمار  | 

             لحظه های غم

 

کوچه های شهر ما از ازدهام خالیست

 

خانه ها ویران گشته رسم بد حالیست

 

سبزه زارن چمن را نیست شوق روئیشی

 

بلبلان از باغ رفته این چه رسوایست

 

خوبرویان جملگی رفتند از شهر وفا

 

شور وشوقی نیست در دل  این چه بی حالیست

 

لحظه های غم رسید از هر طرف بر من زار

 

قسمت ما را نگر  این چه اقبالیست

 

تکسوار عشق را روزی گذر میخانه بود

 

باده ها بشکست و رفت  این چه جنجالیست

 

فصل گل از یاد رفته فصل بی برگی ببین

 

باغهای این چمن یکسر زگل خالیست

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 15:30  توسط ظاهر معمار  | 

                               جنگ وراه حل

 افغانستان کشوریست که در زمره کشور های فقیر و بی بضاعت به حساب می آید . جنگ دراز دامن که از اواخر دهه ی پنجاه هجری شمسی در کشور ما شعله های خود را نمایان ساخت تا اکنون ادامه دارد  و هیچ گونه راه حل منطقی و درست برای خاتمه جنگ تا به حال از جانب هیچ یک از طرفهای در گیر در جنگ ارائه نگردیده است که منجر به ختم جنگ شود .

بدون شک هر جنگی بنیادش بر ویرانی و بر بادی استوار است . جنگ در کشور ما نیز از این امر مستثنی نبوده و خرابی ها ویرانی های بیشماری را

نصیب مردم ما نموده است . بنا" جنگ به هیچ وجه برای ملت ما منفعت ندارد و ضرورت خاتمه آن از دیر باز بدین سو خواست عمومی مردم ما میباشد .

جنگ در کشور ما تبعات خاص خود را تا بحال داشته است که چنین است .

1-    نابودی زیر بنا های اقتصادی و اجتماعی

2-    فقر مضاعف مردم

3-    بیکاری وسیع کار گران و اقشار پاینی جامعه

4-    فساد اداری و رشوه ستانی در حد بالا که به فرهنگ عمومی در کشور تبدیل شده است

5-    بحران اعتماد ملی، قوم گرایی، نژاد گرایی و منطقه گرایی در سطح عمومی و ادارات دولتی بطور خاص

6-    پیدایش سیاست دلالی و مزدورگرایی

7-    روزمره اندیشی کار ها و اتخاذ تدابیر استراتیژیک روزمره ای

8-    شخص محوری در کار ها و در امور سیاسی

9-    فریب کاری و خدعه ونیرنگ به عنوان اساس سیاست ها

اینها مسایلی هستند که از تبعات جنگ دراز دامن در کشور ما میباشد که اکنون ظهور خودش را در عرصه های وسیع حیات جمعی ما دارد و مقامات کشور بعنوان راهبرد کار های روز مره خود از آن سود میجویند .

مسایل مطروحه ریشه های عمیق و مستحکم در تشدد جنگ دارد ، هر گاه جنگ در کشور ما آتشش تیز تر میگردد این مسایل نیز به تندی وتیزی خویش می افزاید . بنا" بخاطر خشکاندن ریشه های فوق ضرورت خشکاندن ریشه های جنگ ضروری است و به خاطر خشکاندن ریشه های جنگ خشکاندن ریشه های مسایل فوق ضرورت عاجلتر پیدا می کند ، زیرا جنگ و مسایل بالا لازم وملزوم همند و یکی بدون دیگری قابل به ادامه حیات نیستند . پس برای اینکه بتوانیم ریشه های جنگ را در کشور مهار سازیم ، ضرورت تام و مبرم بوجود می آید که مبارزه با فساد ، زدودن فقر عمومی ، ریشه کن ساختن بیسوادی و جهل عمومی ، اشتغال زایی برای کارگران بیکار ، بحران زدایی بخاطر دستیابی به اعتماد ملی از طریق متوازن سازی پرگرامهای کلان ملی برای مستفید شدن عام ملت و اقوام ساکن در کشور از پروسه باسازی و نوسازی در بخش های مختلف اقتصادی ،سیاسی و اجتماعی  میباشد .

تا زمانیکه مسایل فوق الذکر در جای خود با قدرت تمام باقی است ، هر طرحی برای خاتمه درامه جنگ ناکام است . اگر ما میخواهیم پرگرام جنگ را ناکام و یا آنرا مهار نمایم باید روی عوامل اساسی فوق تکیه صورت گیرد تا زمینه ها وپس زمینه های جنگ از میان برداشته شود و تا زمانیکه ذهنیت ها ی جنگی وجود دارد و برای جنگ ذهنیت سازی و یا زمینه دادن ذهنیت را فراهم میسازد و شرایط مساعد برای نیرو گیری جنگ در درون جامعه است  ، مهار ساختن جنگ بسیار مشکل و غیر ممکن است . به همین خاطر است که ضرورت تام مبارزه برای مهار جنگ در از بین بردن زمینه های آن بوجود می آید . پس ما وقتی میخواهیم جنگ را مهار نمایم ، باید روی مسایل بالا توجه و مبارزه همه جانبه صورت بگیرد تا مردم و کشور از این مصیبت دهشت بار که جز ویرانی و بربادی و کشته شدن افراد بیگناه نصیبی برای جامعه ومردم و کشور ندارد نجات پیدا نماید .

اما در مورد نقش بیرونی ها در ادامه جنگ و بحران زایی در کشور ما و اینکه عملکرد آنان در مورد خاتمه جنگ و بحران زدایی چیست ؟ فعلا" من به آن کاری ندارم و خواستم که عوامل داخلی جنگ و بحران جاری در کشور را به طور بسیار خلاصه و فهرست وار مورد برسی قرار داده و مسایل دیگر که مرتبط به ان میشود باشد برای یک کار مدون و کار شناسانه که دوستان روی آن کار نموده و در اختیار همگان قرار داده و از این طریق بتوانیم آن آگاهی لازم و مورد نیاز جامعه را که در این رابطه به خصوص به اذاهان عامه انتقال داده شود تا زمینه های منطقی صلح پایدار ملی فراهم گردد .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1387ساعت 15:21  توسط ظاهر معمار  | 

فرخنده میلاد منجی بشریت مبارک باشد

 

امروز میلاد نور خدا محمد است

 

روز تولد حبیب خدا محمد است

 

هر روز  که به سوی خدا می ایستیم

 

در اذن های نماز بین نام محمد است

 

ای دوستان روشنی چشم تان دو چند

 

در جنت برین و عرش خدا محمد است

 

آن فاطمه غزیز علی و دوخت پیامبر

 

در روز حشر خدا همره محمد است

 

بنهاده طور امانت بهر اُمتانش

 

قرآن پاک و دیگر عترت محمد است

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 10:53  توسط ظاهر معمار  | 

 بخاطر فرخنده روز زن

 

اکنون زنان اسیر سیه چال خانه است

مثل پرنده های قفس پر شکسته است

امروز روز  زن بود برادر عزیز

این جا سوال ، چرا زن شکسته است ؟

زن مادر است و بهشت برین جای اوست

زان جا بیامده  دراین جا شکسته است

گویند "بهشت برین زیرپای  مادر است"

آری، بهشت مرد زن است و شکسته است

تن لطیف زن نبود ، ز بهر چوب  ای عزیز

بلکه گلی بود که گلدان شکسته است

آری، زن ، زن است گلی درون خانه ها

گل را نوازش میدهند آن گل شکسته است

امروز مبارک است که چون روز زن بود

فکری بکن ای مرد ،آن دل شکسته است

زن ناموس است و انیس است و او لطیف

آخر چرا عزیز ،  چرا او شکسته است ؟ ؟ ؟          
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 18:10  توسط ظاهر معمار  | 

دختر جاغوری

 

دختر جاغوری

من نه فنا را میشناسم

و نه نابودنت را باور میکنم

تنت در درون گلپونه های عشق شناورند

حوریان بهشتی رشک شان می آید

وقتی تو را می بینند

دختر جاغوری

شعرم در درون چشمانت

نگاه های محبت را میخواند

تو با همان سادگی دهاتی ات

ملکه ی زیبایی را در پس پرده ای خجلت

جا گذاشتی

خود پسندی و غرورت در شهر

برق نگاه همگان را

در چار سوی سرک ها دزدیده است

دختر جاغوری

وقتی راه میروی

تمامی سیب های بهاری جوانه میزنند

وقتی ناز از گردونه ی شب گذر میکرد

در گندم زار ها خمار تو میبارید

دختر جاغوری

بیا که شعر من از تو نوازش یافت

وقتی خواب بودی

همه در خواب بودند

سالیان سال

ما در گذر قرن ها در خواب بودیم

زندگی بدون تو صخره وسنگ است

این تو بودی

که زندگی را معنی دیگر دادی

به آمدن تو

همه آمدند

ما آمدیم

تو آمدی

همه آمدند

زندگی رنگ ترا گرفت

 و تو رنگ زندگی را

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 16:39  توسط ظاهر معمار  |